رشد عاطفی نوزاد

رنه اشپیتز؛ زندگی، نظریه‌ها و نقش او در شناخت رشد عاطفی نوزاد

رنه اشپیتز (René A. Spitz) یکی از چهره‌های مهم در تاریخ روان‌شناسی کودک و روان‌کاوی است که بخش مهمی از فعالیت علمی خود را به مطالعه رشد روانی ـ عاطفی نوزادان و تأثیر کیفیت مراقبت و روابط اولیه بر رشد آنها اختصاص داد.

نام اسپیتز بیش از همه با دو مفهوم شناخته می‌شود:

  • Hospitalism یا بیمارستان‌زدگی / محرومیت ناشی از مراقبت نهادی

  • Anaclitic Depression یا افسردگی آناکلیتیک

اهمیت کار او در این بود که توجه پژوهشگران را به این مسئله جلب کرد که رشد نوزاد فقط به تغذیه، مراقبت جسمی و سلامت پزشکی محدود نمی‌شود؛ بلکه رابطه انسانی، تماس عاطفی و کیفیت تعامل با مراقب نیز اهمیت دارد.

اسپیتز در مقاله معروف خود با عنوان Hospitalism در سال ۱۹۴۵، پیامدهای مراقبت نهادی و محرومیت عاطفی در اوایل زندگی را بررسی کرد. یک سال بعد نیز در مقاله‌ای با عنوان Anaclitic Depression به بررسی نوعی الگوی افسردگی در نوزادان پرداخت.

رنه اشپیتز چه کسی بود؟

رنه آرپاد اشپیتز از پژوهشگرانی بود که به‌طور جدی به مشاهده مستقیم رفتار نوزادان پرداخت.

در دوره‌ای که بخش زیادی از مطالعات روان‌شناختی کودک از طریق نظریه‌پردازی انجام می‌شد، اسپیتز تلاش کرد رفتار نوزاد را در شرایط واقعی و در طول زمان مشاهده کند.

تمرکز او عمدتاً بر سال‌های ابتدایی زندگی و شکل‌گیری رابطه کودک با مراقب اصلی بود.

این موضوع اهمیت زیادی داشت؛ زیرا در آن زمان هنوز بسیاری از جنبه‌های رشد عاطفی نوزادان به اندازه امروز مورد توجه قرار نگرفته بود.

یکی از مهم‌ترین آثار او مقاله Hospitalism: An Inquiry into the Genesis of Psychiatric Conditions in Early Childhood بود که در سال ۱۹۴۵ منتشر شد.

Hospitalism چیست؟

اصطلاح Hospitalism در کارهای اسپیتز برای توصیف مجموعه‌ای از پیامدهای شدید روانی و رشدی در کودکانی به کار رفت که در شرایط نهادی نامناسب و با محرومیت شدید از مراقبت عاطفی و تعامل انسانی رشد می‌کردند.

اسپیتز مشاهده کرد که برخی نوزادانی که در مؤسسات نگهداری می‌شدند، با وجود دریافت مراقبت‌های جسمی، دچار مشکلات قابل توجهی در زمینه رشد و رفتار می‌شدند.

این مشاهدات این پرسش مهم را ایجاد کرد:

آیا تغذیه و مراقبت جسمی به‌تنهایی برای رشد طبیعی نوزاد کافی است؟

پاسخ مطالعات بعدی در حوزه رشد و دلبستگی نشان داد که رشد کودک به مجموعه‌ای از عوامل زیستی، محیطی و رابطه‌ای وابسته است.

بنابراین اهمیت تاریخی کار اسپیتز را می‌توان در این دانست که او توجه را از «مراقبت فیزیکی صرف» به سمت نیازهای رابطه‌ای و عاطفی نوزاد نیز جلب کرد.

چرا پژوهش اسپیتز مهم بود؟

فرض کنید دو نوزاد از نظر تغذیه و مراقبت پزشکی وضعیت نسبتاً مناسبی داشته باشند، اما یکی از آنها در محیطی زندگی کند که تعامل انسانی بسیار محدود است و دیگری در محیطی باشد که مراقب به‌طور منظم با او ارتباط برقرار می‌کند.

امروزه می‌دانیم که رشد کودک نتیجه تعامل پیچیده میان عوامل مختلف است.

اما مطالعات تاریخی اسپیتز به این پرسش کمک کرد که:

کیفیت رابطه کودک با مراقب چه نقشی در رشد دارد؟

این موضوع بعدها در تحقیقات مربوط به دلبستگی، رشد اجتماعی ـ عاطفی و پیامدهای محرومیت اجتماعی نیز اهمیت پیدا کرد.

پژوهش‌های تاریخی درباره Hospitalism همچنین در تغییر نگرش نسبت به نیازهای عاطفی کودکان بستری یا نگهداری‌شده در مؤسسات نقش داشتند.

افسردگی آناکلیتیک چیست؟

یکی از مفاهیم مشهور اسپیتز Anaclitic Depression یا افسردگی آناکلیتیک است.

اسپیتز این اصطلاح را برای توصیف الگوی خاصی از علائم در برخی نوزادانی به کار برد که پس از شکل‌گیری رابطه با یک مراقب مهم، جدایی قابل توجهی را تجربه کرده بودند.

در گزارش‌های او، نشانه‌هایی مانند:

  • گریه و بی‌قراری

  • کناره‌گیری

  • کاهش پاسخ‌دهی اجتماعی

  • کاهش علاقه به محیط

  • مشکلات تغذیه

  • کاهش وزن

  • افت برخی شاخص‌های رشدی

توصیف شده بود.

مقاله اسپیتز درباره این موضوع در سال ۱۹۴۶ با همکاری کاترین ولف منتشر شد.

آیا افسردگی آناکلیتیک همان افسردگی در بزرگسالان است؟

خیر.

این نکته برای دانشجویان و متخصصان روان‌شناسی بسیار مهم است.

نباید اصطلاح تاریخی Anaclitic Depression را بدون توجه به زمینه تاریخی آن، دقیقاً معادل اختلال افسردگی اساسی در بزرگسالان در نظر گرفت.

مطالعات بعدی نیز نشان داده‌اند که مفهوم افسردگی در نوزادی بسیار پیچیده است و تشخیص آن نیازمند توجه به مرحله رشدی، علائم، شرایط محیطی و تشخیص افتراقی است.

بنابراین بهتر است این اصطلاح را در هنگام مطالعه آثار اسپیتز، در بافت تاریخی و نظری خودش درک کنیم.

تفاوت Hospitalism و Anaclitic Depression

این دو مفهوم به هم مرتبط‌اند اما یکسان نیستند.

افسردگی آناکلیتیک بیشتر به الگوی علائمی اشاره داشت که اسپیتز پس از جدایی از یک مراقب مهم در برخی نوزادان مشاهده کرد.

در مقابل، Hospitalism مفهوم گسترده‌تری بود که به پیامدهای شدید محرومیت و مراقبت نهادی نامناسب در دوران اولیه زندگی اشاره می‌کرد.

به زبان ساده:

Anaclitic Depression → الگوی خاصی از واکنش نوزاد به از دست دادن رابطه مهم

Hospitalism → پیامدهای گسترده‌تر محرومیت و شرایط نامناسب مراقبت نهادی

نقش رابطه با مراقب در رشد نوزاد

یکی از مهم‌ترین پیام‌های قابل استفاده از مطالعات اسپیتز این است که نوزاد فقط به غذا، خواب و مراقبت جسمی نیاز ندارد.

نوزاد انسان موجودی اجتماعی است.

تعامل با مراقب به کودک فرصت می‌دهد که به‌تدریج:

  • الگوهای ارتباطی را تجربه کند؛

  • حالات چهره و صدا را دریافت کند؛

  • پاسخ اجتماعی را یاد بگیرد؛

  • احساس امنیت بیشتری پیدا کند؛

  • محیط را کشف کند؛

  • تنظیم هیجان را در تعامل با مراقب تمرین کند.

امروزه این موضوع در چارچوب‌های مختلف رشد، از جمله پژوهش‌های مربوط به دلبستگی و رشد اجتماعی ـ عاطفی مورد مطالعه قرار گرفته است.

بنابراین نباید پیام کار اسپیتز را به این جمله ساده تقلیل داد که «مادر همیشه باید کنار کودک باشد».

موضوع اصلی، کیفیت و تداوم روابط مراقبتی و پاسخ‌دهی مناسب به نیازهای کودک است.

آیا جدایی از والدین همیشه باعث آسیب می‌شود؟

خیر.

این یکی از مهم‌ترین نکاتی است که در استفاده از نظریات تاریخی اسپیتز باید مورد توجه قرار گیرد.

جدایی کوتاه‌مدت یا حضور کودک در مهدکودک، مدرسه، بیمارستان یا نزد مراقب دیگر به‌خودی‌خود به معنای ایجاد آسیب روانی نیست.

پیامد جدایی به عوامل متعددی وابسته است؛ از جمله:

  • سن کودک

  • مدت جدایی

  • کیفیت رابطه قبل از جدایی

  • کیفیت مراقبت جایگزین

  • میزان ثبات محیط

  • سطح استرس کودک

  • حمایت عاطفی

  • شرایط خانوادگی

  • شدت و تداوم عوامل استرس‌زا

بنابراین نباید از مطالعات اسپیتز این نتیجه کلی را گرفت که هر نوع جدایی از والدین برای کودک آسیب‌زاست.

یکی از محدودیت‌های مهم مطالعات اسپیتز

از دیدگاه علمی، آثار اسپیتز اهمیت تاریخی زیادی دارند، اما نباید آنها را بدون نقد روش‌شناختی به‌عنوان آخرین کلمه علم در نظر گرفت.

مطالعات او در زمینه‌ای انجام شدند که شرایط زندگی کودکان در مؤسسات مختلف، از نظر مراقبت، تغذیه، بهداشت، تحریک محیطی و تعامل اجتماعی با یکدیگر تفاوت داشتند.

به همین دلیل، نمی‌توان تمام پیامدهای مشاهده‌شده را صرفاً به «نبود مادر» نسبت داد.

برای مثال، برخی محیط‌های نهادی ممکن بود همزمان با کمبود تعامل عاطفی، از نظر تحریک حسی، فرصت بازی، تعامل اجتماعی و کیفیت مراقبت نیز فقیر باشند.

یک مرور انتقادی منتشرشده در سال ۱۹۵۵ نیز بر مشکلات روش‌شناختی مطالعات اسپیتز درباره Hospitalism و افسردگی آناکلیتیک تأکید کرد.

بنابراین برای روان‌شناس امروزی، بهترین رویکرد این است که:

از یافته‌های اسپیتز به‌عنوان بخشی از تاریخ علم رشد استفاده کنیم، نه به‌عنوان توضیحی تک‌عاملی برای تمام مشکلات روانی کودکان.

اسپیتز و سه مرحله مهم در رشد رابطه با کودک

در نظریه روان‌تحلیلی اسپیتز، رشد رابطه کودک با موضوع یا Object Relations نیز مورد توجه قرار گرفت.

او درباره تحول تدریجی رابطه کودک با مراقب، مراحل مختلفی را مطرح کرد که در نظریه او با تحول پاسخ‌های اجتماعی کودک ارتباط داشتند.

یکی از مفاهیم مشهور در این زمینه، اهمیت لبخند اجتماعی و سپس افزایش تمایز کودک میان افراد آشنا و ناآشنا بود.

از دیدگاه تاریخی، این تلاش اهمیت داشت زیرا نشان می‌داد که رشد رابطه‌ای کودک یک فرایند تدریجی است و رفتارهای اجتماعی نوزاد را می‌توان در طول زمان مطالعه کرد.

با این حال، روان‌شناس امروزی باید این مراحل را در چارچوب نظریه تاریخی اسپیتز مطالعه کند و آنها را با مدل‌ها و یافته‌های جدیدتر رشد کودک یکی نداند.

«لبخند اجتماعی» چه اهمیتی دارد؟

یکی از موضوعاتی که در مطالعات اسپیتز مورد توجه قرار گرفت، تحول لبخند نوزاد بود.

لبخند در نوزاد را نمی‌توان همیشه به معنای شادی آگاهانه به همان معنایی دانست که در بزرگسالان استفاده می‌کنیم.

با رشد کودک، پاسخ‌های اجتماعی پیچیده‌تر می‌شوند و کودک به تدریج ارتباط بیشتری میان چهره، صدا و حضور افراد مهم محیط برقرار می‌کند.

این تغییرات برای روان‌شناس کودک اهمیت دارند، زیرا مشاهده رفتارهای اجتماعی در طول زمان می‌تواند بخشی از ارزیابی رشد باشد.

اما یک رفتار منفرد، مانند میزان تماس چشمی یا لبخند، به‌تنهایی برای تشخیص اختلال کافی نیست.

مهم‌ترین درس اسپیتز برای روان‌شناس کودک چیست؟

اگر بخواهیم کار اسپیتز را در یک پیام حرفه‌ای خلاصه کنیم، شاید مهم‌ترین درس این باشد:

برای شناخت رشد کودک، فقط خود کودک را بررسی نکنیم؛ رابطه او با محیط و مراقبانش را نیز ببینیم.

وقتی یک کودک مشکل رفتاری، هیجانی یا رشدی دارد، ارزیابی نباید صرفاً به فهرست علائم محدود شود.

باید پرسید:

کودک با چه کسی زندگی می‌کند؟

چه کسانی از او مراقبت می‌کنند؟

رابطه کودک با مراقبان چگونه است؟

در خانه چه اتفاقاتی می‌افتد؟

آیا کودک تغییر مهمی را تجربه کرده است؟

کیفیت تعامل والد و کودک چگونه است؟

آیا کودک فرصت بازی و تعامل اجتماعی دارد؟

آیا محیط زندگی او باثبات است؟

آیا اخیراً جدایی، فقدان، تغییر محل زندگی یا استرس قابل توجهی رخ داده است؟

این نگاه، کودک را از یک «مجموعه علائم» به یک انسان در حال رشد در یک سیستم رابطه‌ای تبدیل می‌کند.

آیا می‌توان از نظریه اسپیتز برای فرزندپروری امروز استفاده کرد؟

بله، اما با احتیاط.

قرار نیست والدین با خواندن آثار اسپیتز نگران شوند که هر بار چند ساعت از کودک دور بوده‌اند، به او آسیب دائمی وارد کرده‌اند.

پیام کاربردی‌تر این است که کودک به روابط پایدار، پاسخ‌دهنده و حمایتگر نیاز دارد.

والد می‌تواند با کارهای ساده‌ای مانند:

  • پاسخ دادن به نیازهای کودک

  • تماس و تعامل مناسب

  • صحبت کردن با کودک

  • بازی کردن

  • توجه به نشانه‌های هیجانی

  • ایجاد روتین قابل پیش‌بینی

  • فراهم کردن محیط امن

  • پاسخ آرام به ناراحتی کودک

به رشد سالم او کمک کند.

نقش روان‌شناس در بررسی مشکلات رابطه‌ای کودک

وقتی کودک دچار مشکلات عاطفی یا رفتاری می‌شود، گاهی تمرکز صرفاً روی خود کودک قرار می‌گیرد.

مثلاً گفته می‌شود:

«این بچه خیلی لجبازه.»

«این بچه اضطراب داره.»

«این بچه اصلاً همکاری نمی‌کنه.»

اما متخصص باید فراتر از برچسب رفتاری نگاه کند.

گاهی لازم است تعامل والد و کودک مشاهده شود.

گاهی تاریخچه رشد کودک اهمیت دارد.

گاهی باید وضعیت مدرسه و روابط همسالان بررسی شود.

و گاهی لازم است شرایط خانوادگی و رویدادهای مهم زندگی کودک ارزیابی شود.

این نگاه چندسطحی، با دیدگاه‌های مدرن رشد نیز سازگارتر است.

آیا مشکلات دوران نوزادی سرنوشت کودک را تعیین می‌کنند؟

خیر.

این موضوع بسیار مهم است.

حتی اگر کودک در سال‌های ابتدایی زندگی با محرومیت، جدایی یا شرایط نامناسب مواجه شده باشد، نمی‌توان نتیجه گرفت که آینده روانی او از قبل تعیین شده است.

رشد انسان فرایندی پویا است.

روابط بعدی، محیط حمایتی، مداخلات تخصصی، شرایط اجتماعی و بسیاری عوامل دیگر می‌توانند مسیر رشد را تغییر دهند.

بنابراین نباید نظریات تاریخی درباره محرومیت اولیه را به شکل جبرگرایانه تفسیر کرد.

تجربه اولیه مهم است، اما تجربه اولیه به معنای سرنوشت قطعی نیست.

جمع‌بندی

رنه اشپیتز یکی از چهره‌های مهم در تاریخ مطالعه رشد عاطفی نوزادان است.

مطالعات او درباره Hospitalism و Anaclitic Depression توجه جامعه علمی را به اهمیت روابط اولیه، محرومیت عاطفی و شرایط مراقبت از نوزادان جلب کرد. مقاله Hospitalism او در سال ۱۹۴۵ و مقاله Anaclitic Depression در سال ۱۹۴۶ منتشر شدند.

با این حال، آثار اسپیتز باید در بستر تاریخی خود خوانده شوند و محدودیت‌های روش‌شناختی آنها نیز مورد توجه قرار گیرد.

مهم‌ترین کاربرد امروزی این میراث علمی این نیست که هر مشکل کودک را به جدایی از مادر نسبت دهیم؛ بلکه این است که هنگام ارزیابی کودک، رشد او را در بستر روابط، محیط و تجربه‌های زندگی‌اش ببینیم.

کودک برای رشد سالم فقط به مراقبت جسمی نیاز ندارد؛ او به رابطه، تعامل، امنیت، ثبات و فرصت تجربه کردن جهان نیز نیاز دارد.

برای روان‌شناس کودک، این نگاه می‌تواند یک اصل مهم باشد:

پشت رفتار کودک، همیشه فقط یک علامت را نبینیم؛ گاهی لازم است رابطه و محیطی را که کودک در آن رشد می‌کند نیز بررسی کنیم.

برای ارتقاء سطح علمی خود و استفاده از تجربه من در طول چندین سال مشاوره، می توانید آموزش‌های تخصصی روانشناسی را تهیه کنید و چند سال در جلسات روانشناسی خود جلو بیوفتید و جلوی مشاوره اشتباه ناخواسته را بگیرید! کافیست وارد بخش «کلاس» سایت شوید. همکار عزیزم! موفق شما موفقیت ماست!

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش

سبد خرید