تعریف بهنجاری و نابهنجاری در روانشناسی

تعریف بهنجاری و نابهنجاری در روانشناسی؛ مرز سلامت روان و اختلال روانی

یکی از مفاهیم پایه و در عین حال پیچیده در روانشناسی، تشخیص تفاوت میان «بهنجاری» و «نابهنجاری» است.

در نگاه اول ممکن است تصور کنیم هر رفتاری که با رفتار بیشتر افراد تفاوت داشته باشد، نابهنجار است و هر رفتاری که بیشتر مردم انجام می دهند، بهنجار محسوب می شود. اما در روانشناسی بالینی چنین تعریف ساده ای قابل استفاده نیست.

اگر فردی متفاوت فکر کند، متفاوت لباس بپوشد، سبک زندگی متفاوتی داشته باشد یا حتی واکنش هیجانی متفاوتی نشان دهد، صرفا به دلیل متفاوت بودن نمی توان گفت رفتار او نابهنجار است.

از طرف دیگر، ممکن است رفتاری در یک جامعه بسیار رایج باشد اما برای فرد یا دیگران آسیب ایجاد کند.

بنابراین مفهوم بهنجاری و نابهنجاری باید با توجه به عوامل مختلفی مانند شدت، مدت، انعطاف پذیری، زمینه فرهنگی، میزان ناراحتی روانی و تاثیر رفتار بر عملکرد فرد بررسی شود.

سازمان جهانی بهداشت نیز سلامت روان را صرفا نبود اختلال روانی نمی داند، بلکه آن را وضعیتی از بهزیستی روانی تعریف می کند که در آن فرد بتواند با فشارهای معمول زندگی کنار بیاید، توانایی های خود را به کار بگیرد، یاد بگیرد، کار کند و در جامعه مشارکت داشته باشد.

بهنجاری یعنی چه؟

بهنجاری در روانشناسی به معنای «مثل همه بودن» نیست.

یک فرد بهنجار می تواند شخصیت، علایق، سبک زندگی، باورها و حتی ویژگی هایی متفاوت از افراد دیگر داشته باشد.

آنچه اهمیت دارد این است که فرد بتواند تا حد مناسبی با واقعیت ارتباط داشته باشد، هیجان های خود را تنظیم کند، روابط بین فردی برقرار کند، با تغییرات زندگی سازگار شود و در حوزه های مهم زندگی عملکرد قابل قبول داشته باشد.

بنابراین بهتر است بهنجاری را یک مفهوم چند بعدی بدانیم، نه یک خط مرزی ساده میان «سالم» و «بیمار».


آیا هر رفتار متفاوتی نابهنجار است؟

خیر.

این یکی از مهم ترین نکاتی است که دانشجویان روانشناسی و متخصصان تازه کار باید به آن توجه کنند.

فرض کنید فردی در یک جامعه لباس یا سبک زندگی متفاوتی انتخاب می کند.

اگر این انتخاب با فرهنگ و ترجیحات شخصی او سازگار باشد و باعث اختلال جدی در عملکرد او نشود، صرف متفاوت بودن آن نمی تواند دلیل وجود اختلال روانی باشد.

همین مسئله درباره افکار، احساسات و رفتارهای مختلف نیز صادق است.

در واقع، تفاوت با اکثریت با بیماری روانی یکسان نیست.

حتی سازمان جهانی بهداشت نیز تاکید کرده است که تفاوت های فرهنگی در شیوه فکر کردن و رفتار کردن نباید به خودی خود به عنوان اختلال روانی برچسب زده شوند.


نابهنجاری چیست؟

نابهنجاری در روانشناسی زمانی اهمیت بالینی پیدا می کند که الگوهای فکر، احساس یا رفتار از نظر شدت، تداوم یا پیامدها به سطحی برسند که باعث ناراحتی قابل توجه، اختلال در عملکرد یا مشکلات مهم در زندگی فرد شوند.

WHO در تعریف اختلالات روانی نیز بر وجود اختلال قابل توجه در شناخت، تنظیم هیجان یا رفتار و ارتباط آن با ناراحتی روانی یا اختلال در عملکرد تاکید می کند.

بنابراین صرف وجود یک علامت به معنای وجود اختلال نیست.

مثلا:

همه افراد گاهی مضطرب می شوند.

همه افراد گاهی غمگین می شوند.

همه افراد ممکن است عصبانی شوند.

همه افراد ممکن است تمرکز خود را از دست بدهند.

همه افراد ممکن است در شرایط خاصی رفتار غیر معمولی داشته باشند.

اما وقتی این تجربیات از نظر شدت، مدت یا پیامدها به اندازه ای باشند که عملکرد فرد را مختل کنند یا ناراحتی قابل توجهی ایجاد کنند، موضوع از یک تجربه معمول انسانی فاصله می گیرد و نیازمند ارزیابی تخصصی می شود.


پنج معیار مهم برای بررسی بهنجاری و نابهنجاری

در آموزش روانشناسی معمولا چند معیار مختلف برای بررسی رفتار بهنجار و نابهنجار مطرح می شود.

هیچ کدام از این معیارها به تنهایی کافی نیستند و متخصص باید آنها را در کنار یکدیگر بررسی کند.

۱. معیار آماری

در این رویکرد، رفتار یا ویژگی ای که از نظر آماری بسیار نادر باشد، ممکن است «غیر معمول» در نظر گرفته شود.

برای مثال اگر ویژگی خاصی فقط در درصد بسیار کوچکی از جمعیت دیده شود، از نظر آماری نادر محسوب می شود.

اما مشکل اینجاست:

نادر بودن الزاما به معنای بیمار بودن نیست.

افراد بسیار خلاق، ورزشکاران حرفه ای، افراد با استعدادهای خاص یا کسانی که ویژگی های شخصیتی بسیار متفاوت دارند ممکن است از نظر آماری در گروه اقلیت قرار بگیرند، اما این موضوع به معنای نابهنجاری نیست.

بنابراین معیار آماری بیشتر به ما می گوید یک ویژگی چقدر شایع یا نادر است، نه اینکه آیا آن ویژگی سالم یا بیمارگونه است.


۲. معیار اجتماعی و فرهنگی

رفتار انسان باید در زمینه فرهنگی خودش بررسی شود.

رفتاری که در یک فرهنگ کاملا معمول است ممکن است در فرهنگ دیگری غیر معمول تلقی شود.

برای مثال، شیوه ابراز احساسات، نحوه ارتباط با اعضای خانواده، فاصله فیزیکی در گفت و گو، نوع پوشش، آداب اجتماعی و بسیاری از رفتارهای دیگر تحت تاثیر فرهنگ قرار دارند.

بنابراین روانشناس نباید معیارهای فرهنگی شخصی خود را به عنوان معیار جهانی سلامت روان در نظر بگیرد.

در ارزیابی بالینی، فرهنگ، خانواده، جامعه و شرایط زندگی فرد باید در نظر گرفته شود.

این موضوع در تشخیص اختلالات روانی نیز اهمیت دارد و در منابع تشخیصی جدید، ملاحظات فرهنگی جایگاه مهمی دارند.


۳. معیار ناراحتی روانی

یکی دیگر از شاخص های مهم، میزان ناراحتی روانی فرد است.

ممکن است فردی افکار یا احساساتی داشته باشد که باعث رنج قابل توجه او شوند.

مثلا فردی دائما نگران باشد، نتواند ذهن خود را از یک موضوع جدا کند و این وضعیت آرامش او را به شدت تحت تاثیر قرار دهد.

در چنین شرایطی میزان ناراحتی فرد اهمیت دارد.

اما حتی این معیار نیز به تنهایی کافی نیست.

چرا؟

زیرا ممکن است فردی به دلیل یک وضعیت جدی، بینش کافی نسبت به مشکل خود نداشته باشد یا ناراحتی خود را کم اهمیت جلوه دهد.

بنابراین متخصص نباید تنها از فرد بپرسد:

«آیا خودت ناراحت هستی؟»

بلکه باید عملکرد، رفتار، روابط و سایر نشانه ها را نیز ارزیابی کند.


۴. معیار اختلال در عملکرد

یکی از مهم ترین معیارها در روانشناسی بالینی، بررسی عملکرد فرد است.

یعنی ببینیم وضعیت روانی او چه تاثیری بر زندگی روزمره گذاشته است.

برای مثال:

آیا فرد نمی تواند کار کند؟

آیا عملکرد تحصیلی او به شدت افت کرده است؟

آیا روابط خانوادگی او دچار مشکل جدی شده است؟

آیا نمی تواند وظایف روزمره خود را انجام دهد؟

آیا از فعالیت هایی که قبلا انجام می داده فاصله گرفته است؟

آیا مشکلات روانی باعث شده اند زندگی اجتماعی او به شکل قابل توجهی محدود شود؟

اختلال در عملکرد می تواند یکی از نشانه های مهمی باشد که نشان می دهد موضوع از یک تجربه عادی فراتر رفته است.

WHO نیز در تعریف اختلالات روانی، اختلال در حوزه های مهم عملکرد را یکی از ویژگی های مهم می داند.


۵. معیار خطر

گاهی رفتار فرد ممکن است خطر قابل توجهی برای خودش یا دیگران ایجاد کند.

در چنین شرایطی ارزیابی خطر اهمیت ویژه ای پیدا می کند.

برای مثال، وجود افکار یا رفتارهای مرتبط با خودکشی، آسیب رساندن جدی به خود، یا برخی رفتارهای بسیار پرخطر می تواند نیازمند ارزیابی فوری تخصصی باشد.

البته خطر نیز باید به صورت حرفه ای و با توجه به شرایط فرد ارزیابی شود و نمی توان صرفا با دیدن یک رفتار، درباره وضعیت روانی فرد نتیجه گیری کرد.


چرا یک علامت به تنهایی به معنای اختلال نیست؟

این نکته برای روانشناسان بسیار مهم است.

فرض کنیم فردی می گوید:

«من خیلی مضطرب هستم.»

آیا همین جمله به معنای داشتن اختلال اضطرابی است؟

خیر.

باید پرسید:

اضطراب از چه زمانی شروع شده است؟

چقدر شدید است؟

چقدر ادامه داشته است؟

در چه موقعیت هایی اتفاق می افتد؟

آیا متناسب با شرایط است؟

آیا فرد می تواند آن را کنترل کند؟

آیا خواب او را مختل کرده است؟

آیا عملکرد شغلی یا تحصیلی او را تحت تاثیر قرار داده است؟

آیا روابط او آسیب دیده است؟

آیا علائم جسمی قابل توجه وجود دارد؟

و مهم تر از همه، آیا معیارهای یک اختلال مشخص را دارد؟

بنابراین:

علامت با تشخیص یکسان نیست.


تفاوت غمگینی با افسردگی

یکی از مثال های بسیار مناسب برای فهم تفاوت بهنجاری و نابهنجاری، تفاوت غمگینی معمولی با اختلال افسردگی است.

انسان ممکن است پس از شکست، جدایی، از دست دادن فردی مهم یا یک اتفاق ناخوشایند غمگین شود.

غمگینی در چنین شرایطی لزوما نشانه بیماری نیست.

اما اگر مجموعه ای از علائم افسردگی با شدت و الگوی مشخص وجود داشته باشند و باعث ناراحتی قابل توجه یا اختلال در عملکرد شوند، موضوع می تواند نیازمند ارزیابی تشخیصی باشد.

بنابراین روانشناس نباید هر نوع ناراحتی طبیعی انسانی را به عنوان اختلال معرفی کند.


تفاوت نگرانی طبیعی با اضطراب بالینی

نگرانی نیز بخشی از زندگی طبیعی انسان است.

فرد ممکن است قبل از امتحان، مصاحبه شغلی، ازدواج، سخنرانی یا یک تصمیم مهم نگران شود.

این نگرانی می تواند حتی عملکرد فرد را برای آماده شدن بهتر افزایش دهد.

اما اگر اضطراب شدید، مداوم و خارج از تناسب با شرایط شود و زندگی فرد را مختل کند، ارزیابی تخصصی اهمیت پیدا می کند.

پس وجود اضطراب به خودی خود نشانه اختلال اضطرابی نیست.


آیا فرد سالم هیچ مشکل روانی ندارد؟

خیر.

سلامت روان به معنای این نیست که فرد هرگز غمگین، مضطرب، عصبانی یا ناامید نمی شود.

چنین انتظاری از انسان واقع بینانه نیست.

WHO نیز سلامت روان را یک وضعیت ثابت و دو قطبی نمی داند. سلامت روان در یک پیوستار قرار دارد و افراد ممکن است در دوره های مختلف زندگی درجات متفاوتی از بهزیستی روانی و مشکلات روانی را تجربه کنند.

بنابراین ممکن است یک فرد در یک دوره زندگی عملکرد بسیار خوبی داشته باشد و در دوره دیگری به دلیل فشارهای شدید، سوگ، بیماری یا مشکلات خانوادگی دچار مشکلات روانی شود.

این موضوع به خودی خود به معنای ضعف شخصیت نیست.


سلامت روان یک وضعیت صفر و یک نیست

یکی از برداشت های قدیمی این است که انسان یا «سالم» است یا «بیمار».

اما نگاه امروزی به سلامت روان پیچیده تر است.

می توان تصور کرد که سلامت روان روی چند محور مختلف قرار دارد.

ممکن است فرد:

  • علائم اضطرابی داشته باشد اما عملکرد اجتماعی خوبی داشته باشد.

  • یک تشخیص روانپزشکی داشته باشد اما با درمان و حمایت مناسب زندگی موفقی داشته باشد.

  • اختلال مشخصی نداشته باشد اما به دلیل شرایط زندگی، بهزیستی روانی پایینی را تجربه کند.

  • در یک دوره زندگی مشکلات شدید داشته باشد و بعد از دریافت درمان و حمایت مناسب به عملکرد مطلوب برگردد.

WHO نیز تاکید می کند که سلامت روان و اختلال روانی دو وضعیت کاملا دو قطبی نیستند و بهزیستی روانی می تواند مستقل از وجود یا نبود یک تشخیص تغییر کند.


نقش فرهنگ در تعریف نابهنجاری

یکی از مهم ترین اشتباهات در روانشناسی، نادیده گرفتن فرهنگ است.

برای مثال ممکن است یک رفتار در یک خانواده یا فرهنگ خاص کاملا معمول باشد و در فرهنگ دیگری متفاوت تلقی شود.

بنابراین روانشناس باید قبل از برچسب زدن به یک رفتار، بپرسد:

این رفتار در چه فرهنگی اتفاق افتاده است؟

خانواده چه معنایی برای آن قائل هستند؟

خود فرد چه برداشتی از آن دارد؟

آیا رفتار واقعا باعث اختلال شده است؟

آیا رفتار با ارزش ها و زمینه زندگی فرد سازگار است؟

این نگاه فرهنگی از تشخیص های شتاب زده جلوگیری می کند.


آیا رفتارهای اخلاقی یا اجتماعی نامطلوب، اختلال روانی هستند؟

لزوما نه.

این نکته بسیار مهم است.

ممکن است فردی رفتاری انجام دهد که از نظر اخلاقی، اجتماعی یا قانونی نادرست باشد.

اما نادرست بودن اخلاقی یا اجتماعی یک رفتار به تنهایی به معنای وجود اختلال روانی نیست.

روانشناس نباید هر رفتار نامطلوب اجتماعی را به یک تشخیص روانشناختی تبدیل کند.

در واقع، یکی از اصول مهم در روانشناسی بالینی این است که تشخیص باید بر اساس معیارهای علمی و بالینی انجام شود، نه صرفا بر اساس قضاوت اخلاقی درباره فرد.


تفاوت نابهنجاری با متفاوت بودن

برای متخصصان بسیار مهم است که این دو مفهوم را از هم جدا کنند.

«متفاوت بودن» یعنی فرد با الگوی رایج تفاوت دارد.

«نابهنجاری بالینی» یعنی یک الگوی فکری، هیجانی یا رفتاری در شرایط مشخص، ویژگی هایی دارد که از نظر بالینی اهمیت پیدا می کند.

پس:

متفاوت = لزوما بیمار نیست.

نادر = لزوما بیمار نیست.

غیر معمول = لزوما بیمار نیست.

ناخوشایند برای دیگران = لزوما بیمار نیست.

اما وجود ناراحتی قابل توجه، اختلال در عملکرد، خطر یا مجموعه مشخصی از علائم می تواند ضرورت ارزیابی تخصصی را مطرح کند.


روانشناس چگونه بهنجاری و نابهنجاری را ارزیابی می کند؟

تشخیص حرفه ای بر اساس یک سوال یا یک مشاهده ساده انجام نمی شود.

روانشناس یا متخصص سلامت روان معمولا اطلاعات مختلفی را جمع آوری می کند، از جمله:

تاریخچه فرد

سوابق رشدی، خانوادگی، تحصیلی، شغلی و روابط فرد می توانند اطلاعات مهمی ارائه کنند.

زمان شروع مشکل

باید مشخص شود مشکل از چه زمانی آغاز شده است.

شدت علائم

شدت علائم در ارزیابی اهمیت زیادی دارد.

مدت و تداوم

یک واکنش کوتاه مدت با یک الگوی مزمن یکسان نیست.

شرایط ایجاد کننده

باید بررسی شود مشکل در چه موقعیت هایی ایجاد یا تشدید می شود.

عملکرد

تاثیر مشکل بر کار، تحصیل، خانواده، روابط و زندگی روزمره بررسی می شود.

عوامل جسمی و پزشکی

برخی علائم روانی ممکن است تحت تاثیر بیماری های جسمی، داروها یا عوامل زیستی باشند و در صورت نیاز باید ارجاع پزشکی انجام شود.

فرهنگ و محیط

تفسیر علائم بدون توجه به زمینه فرهنگی و اجتماعی می تواند باعث تشخیص نادرست شود.


چرا تشخیص دقیق اهمیت دارد؟

تشخیص روانشناختی فقط یک برچسب نیست.

هدف از تشخیص این است که متخصص بتواند مشکل اصلی را بهتر شناسایی کند و بر اساس آن مسیر ارزیابی و مداخله مناسب را انتخاب کند.

WHO نیز تاکید می کند که تشخیص دقیق معمولا یکی از مراحل مهم برای انتخاب مراقبت و درمان مناسب است و برای این منظور، راهنماهای تشخیصی مانند ICD 11 و دستورالعمل های بالینی مربوط به آن تدوین شده اند.

بنابراین تشخیص باید با احتیاط، بر اساس اطلاعات کافی و توسط فرد دارای صلاحیت انجام شود.


یک اشتباه مهم: برچسب زدن به شخصیت فرد

بهتر است متخصص به جای اینکه بگوید:

«این فرد نابهنجار است.»

دقیق تر صحبت کند و بگوید:

«این فرد در حال حاضر علائمی دارد که نیازمند ارزیابی است.»

یا:

«این الگوی رفتاری در حال حاضر باعث اختلال قابل توجه در عملکرد او شده است.»

این تفاوت در زبان اهمیت زیادی دارد.

زیرا یک تشخیص، تمام هویت یک انسان را تعریف نمی کند.

فرد ممکن است در یک دوره از زندگی خود دچار یک اختلال روانی شود و پس از دریافت درمان مناسب به سطح مطلوبی از عملکرد بازگردد.


بهنجاری در کودکان چگونه بررسی می شود؟

در کودکان موضوع پیچیده تر است.

زیرا رفتار کودک باید متناسب با سن و مرحله رشدی او بررسی شود.

رفتاری که در یک کودک سه ساله طبیعی است ممکن است در یک نوجوان نیازمند بررسی باشد.

بنابراین روانشناس کودک باید سن، مرحله رشد، شرایط خانوادگی، محیط مدرسه و تفاوت های فردی را در نظر بگیرد.

مثلا ترس از تاریکی، اضطراب جدایی، لجبازی یا نیاز به والد می تواند در دوره های خاصی از رشد طبیعی باشد؛ اما اگر شدت، مدت یا تاثیر آن بر عملکرد کودک غیر معمول باشد، ارزیابی تخصصی ضرورت پیدا می کند.


بهنجاری در روانشناسی رشد

در روانشناسی رشد، مفهوم «بهنجاری رشدی» اهمیت زیادی دارد.

متخصص باید بداند کودک در هر مرحله چه توانایی هایی را معمولا به دست می آورد و چه تفاوت هایی می تواند در دامنه طبیعی رشد قرار بگیرد.

بنابراین هر تاخیر یا تفاوتی لزوما به معنای اختلال نیست.

از سوی دیگر، نباید مشکلات رشدی قابل توجه نیز صرفا با این جمله کنار گذاشته شوند که:

«هر بچه ای بالاخره خودش رشد می کند.»

ارزیابی علمی به ما کمک می کند بین تفاوت های طبیعی و موارد نیازمند مداخله تمایز ایجاد کنیم.


جمع بندی

بهنجاری و نابهنجاری در روانشناسی مفاهیمی چند بعدی هستند و نمی توان آنها را صرفا بر اساس «مثل دیگران بودن» یا «متفاوت بودن» تعریف کرد.

برای ارزیابی وضعیت روانی فرد باید مجموعه ای از عوامل بررسی شود:

  • شدت علائم

  • مدت علائم

  • میزان ناراحتی روانی

  • اختلال در عملکرد

  • خطر برای خود یا دیگران

  • تناسب رفتار با شرایط

  • مرحله رشدی

  • زمینه فرهنگی

  • شرایط خانوادگی و اجتماعی

  • وجود یا نبود معیارهای یک اختلال مشخص

بنابراین:

هر رفتار متفاوتی نابهنجار نیست و هر رفتار رایجی هم لزوما بهنجار نیست.

سلامت روان نیز فقط به معنای نداشتن اختلال روانی نیست. طبق تعریف WHO، سلامت روان شامل وضعیتی از بهزیستی است که به فرد امکان می دهد با فشارهای زندگی کنار بیاید، توانایی های خود را به کار بگیرد، کار و یادگیری داشته باشد و در جامعه مشارکت کند.

از نگاه حرفه ای، هدف روانشناس این نیست که انسان ها را صرفا به دو گروه «بهنجار» و «نابهنجار» تقسیم کند؛ بلکه هدف، شناخت دقیق مشکلات، درک زمینه زندگی فرد، تشخیص علمی در صورت وجود اختلال و کمک به بهبود عملکرد و کیفیت زندگی است.

برای ارتقاء سطح علمی خود و استفاده از تجربه من در طول چندین سال مشاوره، می توانید آموزش‌های تخصصی روانشناسی را تهیه کنید و چند سال در جلسات روانشناسی خود جلو بیوفتید و جلوی مشاوره اشتباه ناخواسته را بگیرید! کافیست وارد بخش «کلاس» سایت شوید. همکار عزیزم! موفق شما موفقیت ماست!

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش

سبد خرید