
چرا همیشه انتخابهای اشتباه میکنم؟ علت انتخابهای اشتباه و راههای تصمیمگیری بهتر
گاهی آدم به گذشتهاش نگاه میکند و با خودش میگوید:
«چرا همیشه انتخابهای اشتباه میکنم؟»
«چرا دوباره همان اشتباه قبلی را تکرار کردم؟»
«چرا آدمهای اشتباهی را وارد زندگیام میکنم؟»
«چرا وقتی تصمیم میگیرم، بعداً میفهمم انتخابم درست نبوده؟»
اگر این افکار برای شما آشناست، احتمالاً مشکل فقط این نیست که «تصمیمهای بدی میگیرید». در بسیاری از موارد، پشت انتخابهای اشتباه الگوهایی مثل ترس، عجله، وابستگی عاطفی، اعتماد پایین به خود، نیاز شدید به تأیید دیگران، کمالگرایی، تصمیمگیری هیجانی یا نادیده گرفتن نشانههای هشدار قرار دارد.
نکته مهم این است که انتخاب اشتباه لزوماً به این معنا نیست که شما فردی بیفکر یا ناتوان در تصمیمگیری هستید. همه انسانها ممکن است تصمیمهایی بگیرند که بعدها از آنها پشیمان شوند. مسئله زمانی جدیتر میشود که یک الگوی تکرارشونده شکل گرفته باشد؛ یعنی در موقعیتهای مختلف، بارها به یک شکل انتخاب کنید و نتیجهای مشابه بگیرید.
چرا همیشه انتخابهای اشتباه میکنم؟
برای پیدا کردن علت، باید ببینیم در لحظه تصمیمگیری چه اتفاقی در ذهن و احساسات شما میافتد.
گاهی چیزی را انتخاب میکنیم که در کوتاهمدت احساس خوبی ایجاد میکند، اما در بلندمدت برایمان مناسب نیست.
مثلاً ممکن است فردی را انتخاب کنید چون در کنار او احساس تنهایی نمیکنید، اما بعداً متوجه شوید ارزشها، اهداف یا سبک ارتباطی شما با او سازگار نیست.
یا ممکن است شغلی را انتخاب کنید فقط به دلیل اینکه دیگران آن را تأیید میکنند، در حالی که خودتان علاقهای به آن ندارید.
بنابراین برای اصلاح تصمیمها، فقط نباید به «نتیجه» نگاه کرد؛ باید فرآیند تصمیمگیری را بررسی کرد.
۱. ممکن است بیش از حد تحت تأثیر احساسات قرار بگیرید
احساسات بخش طبیعی تصمیمگیری هستند و قرار نیست کاملاً کنار گذاشته شوند. اما وقتی شدت هیجان بسیار زیاد باشد، ممکن است ارزیابی منطقی شرایط دشوارتر شود.
برای مثال:
هنگام عصبانیت تصمیم به جدایی بگیرید.
هنگام تنهایی وارد یک رابطه شوید.
هنگام ترس، سریع از یک موقعیت فرار کنید.
هنگام هیجان شدید، بدون بررسی کافی یک تصمیم بزرگ بگیرید.
در چنین شرایطی ممکن است تصمیم شما بیشتر برای کاهش احساس ناخوشایند فعلی باشد تا انتخاب بهترین گزینه برای آینده.
به همین دلیل در تصمیمهای مهم، بهتر است بین احساس اولیه و اقدام نهایی کمی فاصله ایجاد کنید.
۲. ترس از دست دادن باعث انتخابهای عجولانه میشود
گاهی مسئله این نیست که نمیدانیم چه میخواهیم؛ بلکه از این میترسیم که اگر همین حالا تصمیم نگیریم، فرصت را از دست بدهیم.
مثلاً:
«اگر این رابطه را تمام کنم، شاید دیگر کسی را پیدا نکنم.»
«اگر این پیشنهاد را قبول نکنم، شاید فرصت دیگری نباشد.»
«اگر الان جواب ندهم، طرف مقابلم را از دست میدهم.»
این نوع فکرها میتوانند احساس فوریت ایجاد کنند.
اما یک تصمیم خوب همیشه تصمیمی نیست که سریعتر گرفته شود. بعضی تصمیمهای مهم به زمان، اطلاعات و بررسی نیاز دارند.
۳. شاید بیش از اندازه به نظر دیگران اهمیت میدهید
اگر بخش زیادی از تصمیمهای شما بر اساس این باشد که:
«خانوادهام چه میگویند؟»
«دوستانم چه فکری میکنند؟»
«اگر مخالفت کنم ناراحت میشوند؟»
ممکن است بهتدریج از خواستهها و ارزشهای خودتان فاصله بگیرید.
مشورت با افراد قابل اعتماد میتواند بسیار مفید باشد، اما مشورت با واگذار کردن تصمیم متفاوت است.
دیگران میتوانند دیدگاه بدهند؛ اما در نهایت شما هستید که باید با پیامدهای انتخاب خود زندگی کنید.
۴. اعتماد پایین به خود میتواند تصمیمگیری را دشوار کند
بعضی افراد دائماً از خودشان میپرسند:
«نکند اشتباه کنم؟»
«نکند تصمیم دیگری بهتر باشد؟»
«شاید من اصلاً قدرت تشخیص ندارم.»
وقتی اعتماد به قضاوت شخصی پایین باشد، فرد ممکن است دائماً نظر دیگران را بپرسد یا تصمیم خود را تغییر دهد.
در این شرایط حتی یک تصمیم مناسب هم ممکن است بعداً با شک و تردید همراه شود.
اعتماد به خود به این معنا نیست که همیشه درست انتخاب کنیم.
اعتماد به خود یعنی بدانیم حتی اگر اشتباه کنیم، توانایی اصلاح مسیر را داریم.
۵. کمالگرایی میتواند شما را در تصمیمگیری گرفتار کند
کمالگرایی گاهی باعث میشود فرد تصور کند برای هر تصمیم باید یک گزینه «کاملاً درست» وجود داشته باشد.
در نتیجه دائماً اطلاعات بیشتری جمع میکند، مقایسه میکند، از دیگران نظر میپرسد و تصمیم را عقب میاندازد.
اما بسیاری از تصمیمهای زندگی پاسخ صددرصد قطعی ندارند.
در انتخاب همسر، شغل، محل زندگی یا بسیاری از تصمیمهای مهم، معمولاً باید با مقداری عدم قطعیت کنار بیاییم.
هدف تصمیمگیری سالم، پیدا کردن گزینهای نیست که هیچ ریسکی نداشته باشد؛ بلکه پیدا کردن گزینهای است که با شرایط، ارزشها و اهداف شما تناسب بیشتری دارد.
۶. ممکن است نشانههای هشدار را نادیده بگیرید
یکی از مهمترین دلایل تکرار انتخابهای نامناسب، نادیده گرفتن اطلاعاتی است که با خواسته ما سازگار نیستند.
مثلاً در یک رابطه ممکن است فرد رفتارهایی را مشاهده کند که برایش نگرانکننده است، اما با خودش بگوید:
«بعداً درست میشود.»
«من میتوانم تغییرش بدهم.»
«الان شرایطش خوب نیست.»
«شاید من زیادی حساس هستم.»
گاهی امید به تغییر باعث میشود واقعیت فعلی رابطه را کمتر ببینیم.
در تصمیمگیری سالم، باید بین آنچه واقعاً وجود دارد و آنچه امیدواریم در آینده اتفاق بیفتد تفاوت بگذاریم.
۷. ممکن است یک الگوی تکراری را دوباره انتخاب کنید
گاهی فرد تصور میکند انتخابهایش کاملاً متفاوت هستند، اما وقتی دقیقتر بررسی میکند متوجه میشود الگوی مشترکی وجود دارد.
مثلاً ممکن است چند بار وارد رابطهای شوید که در آن:
طرف مقابل از نظر عاطفی در دسترس نیست.
شما بیش از حد تلاش میکنید.
دائماً نگران از دست دادن رابطه هستید.
نیازهای خودتان را نادیده میگیرید.
برای گرفتن توجه و محبت تلاش زیادی میکنید.
در چنین شرایطی سؤال مهم فقط این نیست که:
«چرا این آدم را انتخاب کردم؟»
بلکه باید پرسید:
«چه چیزی در این نوع رابطه برای من آشنا یا جذاب است؟»
شناخت الگوهای تکرارشونده یکی از مهمترین مراحل تغییر است.
چطور انتخابهای بهتری داشته باشم؟
برای بهتر شدن تصمیمها لازم نیست یکباره شخصیت خودتان را تغییر دهید. میتوانید فرآیند تصمیمگیری را مرحلهبهمرحله اصلاح کنید.
مرحله اول: تصمیم را دقیق تعریف کنید
به جای اینکه بگویید:
«نمیدونم چی کار کنم.»
مشخص کنید:
«من باید بین ادامه دادن این رابطه و پایان دادن آن تصمیم بگیرم.»
یا:
«من باید بین دو پیشنهاد شغلی یکی را انتخاب کنم.»
وقتی مسئله دقیق تعریف شود، بررسی گزینهها آسانتر میشود.
مرحله دوم: واقعیت را از ترس جدا کنید
یک کاغذ بردارید و دو ستون درست کنید:
واقعیتها
و
ترسها و پیشبینیها
مثلاً:
واقعیت: «ما در مورد مسائل مالی اختلاف جدی داریم.»
پیشبینی: «اگر از این رابطه بیرون بیایم، دیگر هیچکس را پیدا نمیکنم.»
این تفکیک کمک میکند متوجه شوید کدام بخش از تصمیم بر اساس اطلاعات واقعی است و کدام بخش تحت تأثیر اضطراب و ترس قرار دارد.
مرحله سوم: از خودتان بپرسید «اگر ترس نداشتم، چه انتخابی میکردم؟»
این سؤال قرار نیست بهتنهایی پاسخ نهایی را مشخص کند، اما میتواند یک موضوع مهم را روشن کند:
آیا واقعاً این انتخاب را میخواهم یا فقط از پیامد انتخاب دیگر میترسم؟
گاهی ما یک گزینه را انتخاب نمیکنیم چون آن را بهترین میدانیم؛ بلکه چون از گزینه دیگر میترسیم.
مرحله چهارم: هزینه انتخاب نکردن را هم بررسی کنید
گاهی فقط پیامدهای انتخاب را بررسی میکنیم، اما فراموش میکنیم که انتخاب نکردن نیز خودش یک انتخاب است.
مثلاً اگر فردی ماهها در یک وضعیت نامناسب بماند چون از تصمیمگیری میترسد، باید بپرسد:
«اگر همین وضعیت شش ماه دیگر ادامه پیدا کند، چه اتفاقی میافتد؟»
این سؤال میتواند تصویر واقعبینانهتری از پیامدهای ادامه وضعیت فعلی ایجاد کند.
مرحله پنجم: به ارزشهای خودتان توجه کنید
تصمیم خوب فقط تصمیمی نیست که در کوتاهمدت احساس خوبی ایجاد کند.
از خودتان بپرسید:
این انتخاب با ارزشهای من هماهنگ است؟
آیا با اهداف بلندمدتم سازگار است؟
آیا در این انتخاب به نیازهای مهم خودم توجه کردهام؟
اگر کسی قرار نبود درباره تصمیم من قضاوت کند، چه چیزی برایم مهمتر بود؟
آیا این انتخاب باعث میشود به فردی که میخواهم باشم نزدیکتر شوم؟
در انتخاب همسر چرا ممکن است اشتباه کنیم؟
انتخاب همسر یکی از حوزههایی است که تصمیمگیری هیجانی میتواند تأثیر زیادی داشته باشد.
عاشق شدن، کشش عاطفی و هیجان رابطه مهم هستند، اما برای ارزیابی مناسب بودن یک فرد کافی نیستند.
در انتخاب همسر بهتر است علاوه بر احساس، موضوعاتی مانند:
ارزشهای فردی
اهداف زندگی
سبک ارتباطی
مسئولیتپذیری
مدیریت خشم
نگرش به خانواده
مسائل مالی
فرزندآوری
مرزبندی با خانوادهها
سبک زندگی
تعهد
توانایی حل اختلاف
نیز بررسی شوند.
دوست داشتن یک نفر و مناسب بودن او برای ازدواج، دو مفهوم کاملاً یکسان نیستند.
اگر همیشه انتخابهای اشتباه میکنم، یعنی مشکل از شخصیت من است؟
نه.
این یکی از مهمترین نکاتی است که باید به آن توجه کنید.
اشتباه در تصمیمگیری بهتنهایی نشاندهنده ضعف شخصیت نیست. حتی افراد بسیار منطقی و آگاه نیز ممکن است در بعضی موقعیتها انتخاب نامناسب داشته باشند.
مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که:
یک الگوی اشتباه دائماً تکرار شود.
انتخابها تحت تأثیر ترس شدید باشند.
نتوانید بدون تأیید دیگران تصمیم بگیرید.
در روابط مشابه بارها آسیب ببینید.
دائماً از تصمیمهای خود پشیمان شوید.
به دلیل ترس از اشتباه، تصمیمهای مهم را عقب بیندازید.
بعد از هر تصمیم دچار اضطراب و شک شدید شوید.
احساس کنید کنترل انتخابهای خودتان را ندارید.
در چنین شرایطی بهتر است به جای سرزنش خود، الگوی تصمیمگیریتان را بررسی کنید.
یک تمرین ساده برای شناخت انتخابهای اشتباه
اگر احساس میکنید یک الگوی تکراری دارید، سه تصمیم مهم گذشته خود را بنویسید.
برای هر تصمیم پاسخ دهید:
۱. در آن زمان چه احساسی داشتم؟
۲. از چه چیزی میترسیدم؟
۳. چه اطلاعاتی داشتم؟
۴. چه اطلاعاتی را نادیده گرفتم؟
۵. از چه کسی تأثیر گرفتم؟
۶. در آن زمان چه چیزی برایم مهمتر بود؟
۷. نتیجه تصمیم چه شد؟
۸. اگر دوباره در همان شرایط قرار بگیرم، چه چیزی را متفاوت انجام میدهم؟
بعد از بررسی چند تصمیم، احتمالاً متوجه میشوید که اشتباههای شما کاملاً تصادفی نبودهاند و یک یا چند الگوی مشترک در آنها وجود دارد.
همین الگوها نقطه شروع تغییر هستند.
چه زمانی بهتر است برای تصمیمگیری از روانشناس کمک بگیریم؟
اگر مدت زیادی است که در تصمیمهای مهم زندگی دچار سردرگمی هستید، انتخابهای مشابه و آسیبزا را تکرار میکنید یا احساس میکنید ترس، وابستگی، اضطراب، اعتماد پایین به خود یا تجربیات گذشته روی انتخابهایتان تأثیر زیادی گذاشتهاند، گفتوگو با روانشناس میتواند کمککننده باشد.
در مشاوره، هدف این نیست که روانشناس به جای شما تصمیم بگیرد. هدف این است که دلایل انتخابها، الگوهای فکری و هیجانی، نیازها، ترسها و نقاط کور تصمیمگیری شما بهتر شناخته شوند تا بتوانید آگاهانهتر انتخاب کنید.
جمعبندی
اگر بارها با خودتان گفتهاید «چرا همیشه انتخابهای اشتباه میکنم؟»، قبل از اینکه خودتان را سرزنش کنید، به فرآیند تصمیمگیریتان نگاه کنید.
ممکن است مشکل از بیفکری نباشد؛ شاید ترس، وابستگی، نیاز به تأیید، کمالگرایی، تصمیمگیری هیجانی یا یک الگوی قدیمی باعث شده باشد بارها به سمت انتخابهای مشابه بروید.
انتخاب بهتر به معنای این نیست که از این به بعد هیچوقت اشتباه نکنید. هدف این است که شناخت بیشتری از خودتان، گزینهها و پیامدهای تصمیمها داشته باشید و مسئولانهتر انتخاب کنید.
اگر احساس میکنید انتخابهای تکراری و نامناسب روی روابط، زندگی شخصی یا آینده شما تأثیر گذاشته است، مشاوره تلفنی روانشناسی فردی میتواند فرصتی برای شناخت الگوهای تصمیمگیری و بررسی ریشههای آن باشد.











